خسته !!!
یا عشق ![]()
.....
اینهمه آدم حالم رو می پرسن و من هم لبخند می زنم و می گم خوبم .. .
خسته شدم از اینهمه دروغ !
من خوب نیستم ... داغونم ... خستم ...
سالهاست از چیزی ناله نکردم ولی الآن میخوام به جای کلمات زیبا به جای اونهمه رویا از واقعیت پر درد بنویسم
از تنهایی و خستگی و بی هم قدمی ...
از ردپایی که دنبالش می کنم ولی فقط یه خیاله ... از دنیای خالی از چیز های دوست داشتنی ...
از آدم هایی که نه هستن نه نیستن و از گفتن حرف دلشون واهمه دارن چه خوب باشه چه بد ...
از اینهمه صورتک های خندون که پشت حرف ها و چهره هاشون همه چیز هست جز لبخند ...
خستم ...
خسته تر از منتظری که دلخواسته هاش بی هم نفس مونده !!!
... ![]()
دل نوشته های من ... ردپای خیال های یک ذهن ، پر از رویای آرامش !!!